Toggle stanza 1
ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان
1

ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان

در چشم من ز خاک درش توتیا رسان

2

گر هیچ از آن طرف گذری افتدت ز من

خدمت بر و سلام بگوی و دعا رسان

3

یک تار بهر پرسش من زان قبا بکش

تشریف پادشاه به پشت گدا رسان

4

آن دل که برده ای ز من ار نیستت قبول

بازآر و هم به سینه این مبتلا رسان

5

جانی خراب دارم و وردست نام او

این درد را گرفته به نزد دوا رسان

6

گفتی که ناله تو به یار تو می رسد

آنجا که ناله می رسد، آنجا مرا رسان

7

از دیده غرق آب شدم، مردمی بکن

این آب را نهفته بدان آشنا رسان

8

ما چون نمی رسیم بدان آرزوی دل

یارب، تو آرزوی دل ما به ما رسان

9

خسرو که از فراق خیالی شد، ای صبا

از جاش در ربا و بدان دلربا رسان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور