غزل شمارهٔ 758
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1نشدش دل که دمی پهلوی ما بنشیند
11
نشدش دل که دمی پهلوی ما بنشیند
گل هم آخر قدری پیش گیا بنشیند
22
جان من یاد کن آن را که به بوی چو تویی
همه شب بر گذر باد صبا بنشیند
33
کشی از غمزه، چه امید سلامت باشد
اندر آن سینه که آن تیر بلا بنشیند؟
44
از تو صد درد نهان دارم و بیرون ندهم
تا همان درد تو بر جای دوا بنشیند
55
ملک خوبیت فزون باد به عهدت، گرچه
فتنه یکدم نتواند که ز پا بنشیند
66
آب شد خون دلم، شانه کن آن زلف آخر
مگر آن موی پریشان تو جا بنشیند
77
تا بود باد جوانی به سر گلرویان
آتش سینه عاشق ز کجا بنشیند؟
88
خاک شد در ره تو دیده و آن بخت نبود
که ز ره گرد تو بر سینه ما بنشیند
99
جور می کن که سر از کوی وفا نتوان تافت
گر چه بر خسرو صد پاره جفا بنشیند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

