غزل شمارهٔ 110

Toggle stanza 1
روز عید است به من ده می نابی چو گلاب
1

روز عید است به من ده می نابی چو گلاب

که ازان جام شود تازه ام این جان خراب

2

جان من از هوس آن، به لب آمد اکنون

به لب آرم قدح و جان نهم اندر شکراب

3

روزه داری که گشادی ز لبش نکهت مشک

این زمان در دهنش نیست مگر بوی شراب

4

آنکه خیزان و فتان بود به مسجد زین پیش

هست در میکده خیزان و فتان مست و خراب

5

دف که او گرد نمی گشت به دور مجلس

می رود دور کنان جانب مجلس بشتاب

6

می حلال است کنون خاصه که از دست حریف

در قدح می چکد آب نمک آلود کباب

7

ساقیا، نوش چنان کن که صدا باز دهد

بر سر شارع می گنبد سیمین حباب

8

هر که را بوی گل و می به دماغ است او را

آن دماغیست که دیگر نکند بوی گلاب

9

بنده خسرو به دعای تو که آن حبل متین

دست همت زد و پیچید طناب اطناب

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور