غزل شمارهٔ 1713
Toggle stanza 1ای در دل من چو جان نشسته
11
ای در دل من چو جان نشسته
در سینه درون نهان نشسته
22
بالات که راست کرده تیری ست
تیری ست به مغز جان نشسته
33
من رفتن جان چگونه خواهم
تو شوخ چو در میان نشسته
44
جان بر لبم آمد و نرفته
تا نام تو بر زبان نشسته
55
من غرقه و دست و پا زنان، وای
می خند تو بر کران نشسته
66
ای خاک، به زاریم مکن دور
گردی ست بر آستان نشسته
77
عشاق کشی چو بر در تست
خسرو به امید آن نشسته
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

