غزل شمارهٔ 216

Toggle stanza 1
در شب هجر که از روز قیامت بتر است
1

در شب هجر که از روز قیامت بتر است

مردم دیده من غرقه به خون جگر است

2

ساکن از آب شود آتش و یا از دیده

غرقه آییم و هنوز آتش ما تیزتر است

3

به طراوت رخ تو رشک گل سیراب است

به تبسم دهنت غیرت تنگ شکر است

4

ای صبا، گر گذری بر سر آن کو، برسان

خبر ما بر آنکس که ز ما بی خبر است

5

قاصد کعبه ز مقصود ندارد خبری

گر چه در بادیه بیچاره به جان در خطر است

6

گر خیال تو، به مهمان من آید روزی

جگر سوخته ام در نظرش ما حضر است

7

بی تو از دست غم هجر ز پا افتادم

به سر من گذری کن که جهان بر گذر است

8

مردمان منکر عشقند منم کشته او

شیوه ما دگر و شیوه مردم دگر است

9

گر بنوشد قدحی خسرو مسکین گه گاه

عیب او پوش که این شیوه اهل نظر است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور