غزل شمارهٔ 138
Toggle stanza 1ای عید دوم آمده روی چو نگارت
11
ای عید دوم آمده روی چو نگارت
قربان شده زان عید چو من بنده هزارت
22
مه را چه ولایت که کشد لشکر انجم
چون تافته شد طره خورشید سوارت
33
آن روز ز پرگار بشد دایره ما
کامد به در از پرده خط دایره وارت
44
آموخته شد مردمک دیده چو طفلان
با خط خوش از تخته سیمین عذارت
55
در یک دگر آورد دو ابروی تو سرها
هشدار مگر از پی خونم شده یارت
66
نقشی ست کژ آن را که همی خوانیش ابرو
اندر سر آن نرگس پر مست خمارت
77
دی خنده زنان سوی چمن طوف نمودی
پیغام گل آورد مگر باد بهارت
88
نرگس همه تن گل شد و در چشم تو افتاد
تا روشنی دیده بیابد ز غبارت
99
لیکن چه کنم روی تو دیدن نتواند
چشمی که درو، نی بصرست و نه بصارت
1010
خانه مکن، ای دوست، درین جا گه پر نم
کس بر گذر سیل نکرده ست عمارت
1111
با آنکه به عمری بچشد خسرو بیدل
یارب که چه شیرینست لب نوش و کنارت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

