Toggle stanza 1
به ره جولان که دی سلطان من زد
1

به ره جولان که دی سلطان من زد

سنان در سینه ویران من زد

2

خوشم کاندر پیش می رفتم، اسپش

لگد بر جان بی سامان من زد

3

نکردم ایستادی، گریه، هر چند

دوید و دست در دامان من زد

4

چه گریه است این که دل رست و جگر نیز

به هر خاکی که این باران من زد

5

چراغ وصل من نفروخت، هر چند

که عشق آتش به خان و مان من زد

6

دلم ویران شد و دزد خیالش

درین ویرانه راه جان من زد

7

غلام اوست خسرو، گر کشد زار

نباید طعنه بر سلطان من زد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور