غزل شمارهٔ 88
شاعر: جامی
Toggle stanza 1چو می دم با لب جانان من زد
11
چو می دم با لب جانان من زد
ز غیرت آتش اندر جان من زد
22
به ترک عشق پیمان بسته بودم
جمالش رخنه در پیمان من زد
33
به میدان همچو گوی افتاد صد سر
به هر چوگان که دی سلطان من زد
44
چو باران ریختم از دیده چون برق
لب او خنده بر باران من زد
55
گریبانم اجل سوی عدم تافت
خیالش دست در دامان من زد
66
عجب مستغنیم زان روز کان گنج
قدم در کلبه ویران من زد
77
سرودش ذوق دیگر داد جامی
چو مطرب چنگ در دیوان من زد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

