غزل شمارهٔ 594
Toggle stanza 1هنگام گل است و باده باید
11
هنگام گل است و باده باید
ساقی و حریف ساده باید
22
گر غنچه گره بر ابرو افگند
پیشانی گل گشاده باید
33
ساقی برخیز و یاربنشان
کاین شسته و آن ستاده باید
44
جان است پیام اهل دل را
جانی که به کف نهاده باید
55
وانگاه حریف ساده و مست
در دست من اوفتاده باید
66
خسرو، ز بتان کرشمه بد نیست
معشوقه خود مراده باید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

