غزل شمارهٔ 595
Toggle stanza 1چون سرو تو از قبا برآید
11
چون سرو تو از قبا برآید
آه از من مبتلا برآید
22
با یاد خط تو زنده گردم
گر از گل من گیا برآید
33
جایی که تو همچو مه برآیی
مه پیش رخت کجا برآید؟
44
مه برنابد برابر تو
گر فرمایی، برابر آید
55
از قبله ابروی تو هر شب
بس دست که در دعا برآید
66
پیش آی که بهر دیدن تو
جان منتظر است تا برآید
77
تا چند در انتظار داریش
می آریی زود یا برآید؟
88
چنگم که ز دست تو نفیرم
از هر سو مو جدا برآید
99
با تو دل من چو برنیاید
بیم است که جان ما برآید
1010
یک لحظه به کار او فروشو
تا کام یکی گدا برآید
1111
خسرو که در آب دیده غرق است
بازا آکه به آشنا برآید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

