Toggle stanza 1
یارم چو به خنده شکر بسته گشاید
1

یارم چو به خنده شکر بسته گشاید

وای آنکه به سویش نظر بسته گشاید

2

مردیم به کویش، گهی آن نرگس پر خواب

بر ما چه شود، گر بصر بسته گشاید

3

آن کس که کمر بسته به خون همه شهری ست

در کلبه ما کی کمر بسته گشاید

4

گر من به چمن ناله کنم، غنچه ازان درد

هرگز نتواند که سربسته گشاید

5

بندی در خود بر من و حلقه نزنم، زانک

آن بخت ندارم که در بسته گشاید

6

از خار ببندد گذر چشم و ندانم

جز تو دگری کاین گذر بسته گشاید

7

از گریه جگر بست دلم اهل دلی کو؟

کز چهره خسرو جگر بسته گشاید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور