غزل شمارهٔ 774
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1منم امروز حدیث تو و مهمانی چند
11
منم امروز حدیث تو و مهمانی چند
پاره از دیده و دلها همه بریانی چند
22
هر زمان کاتش سودای تو افزود عشق
جای خاشاک بر آتش فگند جانی چند
33
دی سوی سوختگان دید و گفتی که که اند
کافرا، گیر به بتخانه مسلمانی چند
44
تا تو از خانه برون آیی، هر دم چاک است
بر سر کوی تو دامان و گریبانی چند
55
من ندانم که چه مرغم به یکی گلشن اسیر؟
که رود آخر هر مرغ به بستانی چند
66
ما پریشان دل و او می گذرد مست، او را
چه غم، ار جمع نگردند پریشانی چند؟
77
خنده بیخبران است چو رنج دل ما
می ندانیم چه رنجیم ز نادانی چند؟
88
حال ما دیده ای، گر، ای صبا، آن سو گذری
بدهی یادش ازین بی سر و سامانی چند
99
خسروا، بر دل آتشکده بسیار گری
کاین جهنم نشود کشته به بارانی چند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

