غزل شمارهٔ 1887

Toggle stanza 1
کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی
1

کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی

سزد که نو کند اکنون لباس دلجویی

2

چه آبروست که حسن از رخ تو می بارد

به وقت صبح که روی چو ماه می شویی

3

جز از تو روی کسی را نکو نمی بینم

که دیگری نبود خود بدین نکورویی

4

به عشوه عیش مرا تلخ می کنی هر روز

مکن که خود شودت همچنین به بدخویی

5

فتاده ام به درت خان و مان رها کرده

رها کن، از من بی خان و مان چه می جویی؟

6

اگر به پیش تو ازبنده گر بدی گوید

بدو بگو که تو، باری نکو نمی گویی

7

بیا تو در بر خسرو، ببر غم از دل او

به شادی دل آن کس که در بر اویی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور