Toggle stanza 1
دل که نه زعشق پاره پاره بود
1

دل که نه زعشق پاره پاره بود

دل نگویم که سنگ خاره بود

2

پیرمردی که از جفای جوان

خون نخورده ست شیرخواره بود

3

ای که مه با کمال خوبی خویش

پیش روی تو پیشکاره بود

4

هر که یکبار دید روی ترا

تا زید در غم دوباره بود

5

گر ز کافر بود هزار سوار

چشم تو میر آن هزاره بود

6

چون لبت را به گاز پاره کنم

لب نباشد نبات پاره بود

7

نیست یک چاره وصل را، وانگاه

می زیم من هزار چاره بود

8

خاک پای تو می کشم در چشم

مگر این اشک را کناره بود

9

هر شبی خسرو است و بیداری

مونسش گر بود، ستاره بود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور