Toggle stanza 1
یار ما دل ز دوستان برداشت
1

یار ما دل ز دوستان برداشت

مهر دیرینه از میان برداشت

2

من نخواهم کشید هر چه کند

دل که از وی نمی توان برداشت

3

دی به تندی بلند کرد ابرو

از پی کشتنم کمان برداشت

4

خواستم جان به عذر پیش برم

هجر خود رفت و پیش ازان برداشت

5

عهد کردم که درد دل نکنم

درد دل مهر از زبان برداشت

6

در دل او نکرد کار، ار چه

سنگ از افغان من، فغان برداشت

7

چشم او هیچ کم نخواهد شد

دل بیامد، مرا ز جان برداشت

8

رفتم امروز تا نخواهد کشت

سر نخواهم ز آستان برداشت

9

ترک سودای خام کن، خسرو

که وفا رخت ازین دکان برداشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور