Toggle stanza 1
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر
1

ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر

عیاره ای کافر دلی چشمت ز تو عیاره تر

2

من عاشقم بر روی تو، نادان چه سازی خویش را؟

دانی که نبود بی سبب چشم کسی همواره تر

3

چندی ز جور خود مرا رخساره تر دیدی به خون

لب تر نکردی هیچ گه کز چیست این رخساره تر؟

4

در کشتن بیچارگان آشفتی و بر من زدی

دانم ندیدی در جهان کس را ز من بیچاره تر

5

هر روزت آیم بنگرم، پس بار دیگر بی خبر

صد پاره گشته جامه هم، وز جامه جانم پاره تر

6

از یاوه گردی های دل از جستجوی نیکوان

من از جهان آواره ام، صبرم ز من آواره تر

7

بگذار دل را، خسروا، چون پند تو می نشنود

خاموش کن دیوانه را، آوار ازان غمخواره تر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور