غزل شمارهٔ 1419
Toggle stanza 1دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام
11
دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام
این تحفه بهر جان خراب آوریده ام
22
عشقت که هست قیمت او صد هزار جان
سوداگری ست این که به جانی خریده ام
33
جان است در هوای پریدن که شب به خواب
بر شکرش مگس شده، گویی پریده ام
44
ای ساربان، من اشتر مستم، مکن که من
در وادی فراق مغیلان چریده ام
55
نظاره ام کنند که در کوی عاشقی
روی سیاه کرده و جعد بریده ام
66
خسرو، غمم بکشت، همان همدم است این
کش سالها به خون جگر پروریده ام
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

