غزل شمارهٔ 1412
Toggle stanza 1هر شب به دل تصور نازش فرو برم
11
هر شب به دل تصور نازش فرو برم
با خون دل فسانه رازش فرو برم
22
نازش که نیست بر لب شیرین، بر آن شوم
کاندر میان آن گه نازش فرو برم
33
چون تیر بر کمان نهد او، خواهم از هوس
پیکانهای دیده نوازش فرو برم
44
شبها ز ذوق خاک درش در دهان کنم
در آب دیدگان نیازش فرو برم
55
دیوانه شد دل من و زنجیر واجب است
خواهد از او که زلف درازش فرو برم
66
باشد که یک دمی لب خود بر لبم نهد
تا من زبان عربده سازش فرو برم
77
خسرو، اگر چه عشق مجاز است زان او
تحقیق خویش من به مجازش فرو برم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

