غزل شمارهٔ 788
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1ای که بر من جور تو بسیار شد
11
ای که بر من جور تو بسیار شد
زاریم بشنو که کارم زار شد
22
من که اندر سر جنونی داشتم
خاصه سودای تو با آن یار شد
33
تا لبت بر نقطه جان خط کشید
نقطه جان من از پرگار شد
44
تا تو دست و پا نهادی حسن را
نیکوان را دست و پا بیکار شد
55
دوش پنهان می کشیدم زلف تو
چشم مستت ناگهان بیدار شد
66
از عزیزی مردم چشم منی
گر چه در چشم تو مردم خوار شد
77
خسرو از ابروی خود سازد کمان
پس به پیش خسرو خاور کشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

