غزل شمارهٔ 788

Toggle stanza 1
ای که بر من جور تو بسیار شد
1

ای که بر من جور تو بسیار شد

زاریم بشنو که کارم زار شد

2

من که اندر سر جنونی داشتم

خاصه سودای تو با آن یار شد

3

تا لبت بر نقطه جان خط کشید

نقطه جان من از پرگار شد

4

تا تو دست و پا نهادی حسن را

نیکوان را دست و پا بیکار شد

5

دوش پنهان می کشیدم زلف تو

چشم مستت ناگهان بیدار شد

6

از عزیزی مردم چشم منی

گر چه در چشم تو مردم خوار شد

7

خسرو از ابروی خود سازد کمان

پس به پیش خسرو خاور کشد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor