Toggle stanza 1
راز دل پوشیده با جانان برم
1

راز دل پوشیده با جانان برم

درد را در خدمت درمان برم

2

نیک می دانم که خویش بازگشت

چون برو درد سر هجران برم

3

ای مسلمانان، نپندارم که من

از چنان کافر دلی ایمان برم

4

دلبرا، زینسان که دیدم شکل تو

من عجب باشد که از تو جان برم

5

دادیم تو جان که، جانا دل بده

بنده ام، از جان و دل فرمان برم

6

دل به موی آویخته پیشت کشم

دزد گردن بسته بر سلطان برم

7

زلف را از بند خسرو گو که چند

رنج این سودای بی پایان برم؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور