غزل شمارهٔ 1379
Toggle stanza 1راز دل پوشیده با جانان برم
11
راز دل پوشیده با جانان برم
درد را در خدمت درمان برم
22
نیک می دانم که خویش بازگشت
چون برو درد سر هجران برم
33
ای مسلمانان، نپندارم که من
از چنان کافر دلی ایمان برم
44
دلبرا، زینسان که دیدم شکل تو
من عجب باشد که از تو جان برم
55
دادیم تو جان که، جانا دل بده
بنده ام، از جان و دل فرمان برم
66
دل به موی آویخته پیشت کشم
دزد گردن بسته بر سلطان برم
77
زلف را از بند خسرو گو که چند
رنج این سودای بی پایان برم؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

