غزل شمارهٔ 1220
Toggle stanza 1دل رفت ز تن بیرون دلدار همان در دل
11
دل رفت ز تن بیرون دلدار همان در دل
افتاد سخن در جان گفتار همان در دل
22
گفتم بکنم یادش ماند که بماند جان
شد کیسه همه خالی طرار همان در دل
33
یک شهر پر از خوبان ده باغ پر از گلها
صد جای نهم دیده، دلدار همان در دل
44
قربان شومی بهرش کافزون شودی عمرش
با جان خود این خواهم، با یار همان در دل
55
نی بگسلم از مویش کز شرم مسلمانی
تن را به نماز آرم، زنار همان در دل
66
در کعبه و بتخانه هر جا که رود خسرو
دل باد ز تو بدخو، دیدار همان در دل
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

