Toggle stanza 1
بزم ما را یک دو خواب آلوده اند
1

بزم ما را یک دو خواب آلوده اند

مست و خوش، گویی شراب آلوده اند

2

سایه پروردند وز خط سیاه

سایه را بر آفتاب آلوده اند

3

جامه بر اندام شان گویی ز لطف

برگ گل را از گلاب آلوده اند

4

می میان شیشه صافی نگر

آتشی گویی به آب آلوده اند

5

می نبیند سوی ما ساقی، ازانک

چشمهایش مست و خواب آلوده اند

6

آب شو، ای چشمه خون، کز شراب

دست آن مست خراب آلوده اند

7

یارب آن سرخی لبش را از می است

یا خودش از خون ناب آلوده اند

8

بس به اشک آلوده شخصم، گوئیا

سیخی از آب کباب آلوده اند

9

هست خسرو را سؤالی زان دهن

کز پیش راه جواب آلوده اند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور