Toggle stanza 1
از در من دوش کان نگار در آمد
1

از در من دوش کان نگار در آمد

شاخ تمنای من به بار در آمد

2

برگ حیاتم نمانده بود که ناگه

باغ خزان دیده را بهار در آمد

3

آنچه خرابی گذشت، وه به دهی گوی

مست و خوی آلوده و سوار در آمد

4

کلبه تاریک یافت روشنی، ای دل

کز در من آفتاب وار در آمد

5

دیده که بیمار بود در ته پایش

پیشگه پای او به کار در آمد

6

بر سر عقلم جرعه جامش

سیل به بنیاد اختیار در آمد

7

مردن خسرو فسوس نیست درین ره

کار زوی سینه در کنار در آمد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور