غزل شمارهٔ 808
Toggle stanza 1از در من دوش کان نگار در آمد
11
از در من دوش کان نگار در آمد
شاخ تمنای من به بار در آمد
22
برگ حیاتم نمانده بود که ناگه
باغ خزان دیده را بهار در آمد
33
آنچه خرابی گذشت، وه به دهی گوی
مست و خوی آلوده و سوار در آمد
44
کلبه تاریک یافت روشنی، ای دل
کز در من آفتاب وار در آمد
55
دیده که بیمار بود در ته پایش
پیشگه پای او به کار در آمد
66
بر سر عقلم جرعه جامش
سیل به بنیاد اختیار در آمد
77
مردن خسرو فسوس نیست درین ره
کار زوی سینه در کنار در آمد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

