Toggle stanza 1
هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود
1

هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود

تا حال من به عاقبت کار چون شود

2

خونریز گشت مردم چشمت چو ساقیی

کز دست وی قرابه می سرنگون شود

3

باران اشک خانه چشمم خراب کرد

دستم هنوز زیر زنخدان ستون شود

4

تا با کمال حسن چو ماهی برآمدی

هر شب به چرخ کاهش من بر فزون شود

5

یک ره اگر چو کبک خرامی به سوی باغ

گر کبک بیندت به تگ پا برون شود

6

دل را بسوختی و هنوز از برای تو

سوگند می خورد که به آتش درون شود

7

یکبارگی خیال تو ما را زبون گرفت

زینگونه کس چگونه کسی را زبون شود؟

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور