Toggle stanza 1
به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی
1

به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی

به مهرکش سگ خود را، اگر به کین نتوانی

2

گهم نوازی، گاهی بود که تیغ برانی

مراد تست، چنان کن، اگر چنین نتوانی

3

به نازگویی، بوسی دهم اگر بدهی جان

من آن توانم کردن، ولی تو این نتوانی

4

بیا و تکیه برین چشم شب نخفته من کن

که با چنین تن و اندام بر زمین نتوانی

5

مگو تو تلخ که جان می بری به گفتن شیرین

مرا به زهر گهی کش، کز انگبین نتوانی

6

خوش است باغ، ولیکن نایستد دلم آن جا

که تو شنیدن این ناله حزین نتوانی

7

دلا، بکش ز بلند آستانت دامن دعوی

که خاک رفتن آنجا به آستین نتوانی

8

نخست از سر جان خیز خسروا و پس آنگه

به آشکار برو زن، گر از کمین نتوانی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور