Toggle stanza 1
جان من، بی من درمانده تنها چونی؟
1

جان من، بی من درمانده تنها چونی؟

من ز غم سوخته گشتم، تو بگو تا چونی؟

2

بندگان را نرسد پرسش مخدوم، ولی

ای منت بنده، بگو بهر خدا تا چونی؟

3

هیچ می دانی کآخر غم تنهایی چیست؟

هیچ می پرسی، کای غمزده تنها چونی؟

4

بهر تسکین غریبی چه کمت خواهد شد؟

گر بگویی که چه حال است ترا یا چونی؟

5

بی من سوخته هر شب که حرامت بادا

با گل و نقل تر و جام مصفا چونی؟

6

خسرو از دست تو خود خون دلش می نوشد

تو بگو اینکه به نوشیدن صهبا چونی؟

7

خسرو از دست تو خود خون دلش می نوشد

تو بگو اینکه به نوشیدن صهبا چونی؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور