Toggle stanza 1
نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد
1

نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد

فلک به پیش تو نام قمر نمی گیرد

2

به زیر پات چو گل می کند درم ریزی

بنفشه می چند و سرو برنمی گیرد

3

کسی که بر لب و خال تو می نهد انگشت

کدام نکته که او بر شکر نمی گیرد

4

چنین که از لب تو می چکد شکر، عجب است

که آن دو لعل تو بر یکدگر نمی گیرد

5

صدف چو غره بدین شد که من دهان توام

چرا دهان قدری تنگ تر نمی گیرد

6

به آه خسرو بیدل حواله باید کرد

به عالم آتش عشق تو در نمی گیرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور