غزل شمارهٔ 918
Toggle stanza 1لبالب آر قدح کز گلو فرود آید
11
لبالب آر قدح کز گلو فرود آید
مگر که از دلم این آرزو فرود آید
22
مگوی تو به که آید فرود می ز سرم
مباد کز سر من این سبو فرود آید
33
ز می چه توبه که گر ذوق آن کند معلوم
فرشته چون مگس آنجا به بو فرود آید
44
به بند مردنم امروز، ساقیا، بگذار
که باده از سر آن ماهر و فرود آید
55
به زهد تخته ورد و دعای من باشد
سفال خم که خط می برو فرود آید
66
ز بهر بردن دلهای خلق سیل بلاست
هر آن عرق که ز روی نکو فرود آید
77
بدین صفت که همی خون خوریم بر در تو
ترا چگونه می اندر گلو فرود آید؟
88
خوش آن زمان که به یاد تو هر شبم تا روز
ز دیده خون جگر سو به سو فرود آید؟
99
نقاب واکن و لبهای عاشقان دربند
مگر که خسرو ازین گفتگو فرود آید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

