غزل شمارهٔ 1113
Toggle stanza 1آراست همه عرصه آفاق به زیور
11
آراست همه عرصه آفاق به زیور
در برج شرف آمدن شمس منور
22
بیرون زده گلهای رخ ساده جوانان
کایند به نظاره شهزاده کشور
33
بر سبزه گل لعل تو دانی چه چکیده ست؟
بر سینه طاوس مگر خون کبوتر
44
خونابه چکانید ز چشم تر عشاق
بلبل که کشیده زنوار زهره ز اختر
55
بر لاله تر کوفت صبا پای بر آتش
با مطرب و با مرغ چمن شد چو نواگر
66
غنچه ست دهن گرد گرفته ز پی آنک
بوسد کف پاهای نگاران سمن بر
77
آن طرفه بهاری که زمین پر گل و زر شد
زان ره که در آمد علم خان مظفر
88
شهزاده خضر خان که به تایید الهی
خضری ست پدید آمده از صلب سکندر
99
نبود عجب، ار محو کند حکم فنا را
آثار چنین عمر که خضری ست مصور
1010
مدح تو ز خسرو به فلک رفت و عطارد
بر تخته خورشید نگر می کند از بر
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

