غزل شمارهٔ 1258

Toggle stanza 1
چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم
1

چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم

رها کن کز کف پای تو زنگ دیده بزدایم

2

به پات ار دیده سایم، زنده گردم، لیک کشت آنم

کز این خون غم آلوده چگونه پات آلایم

3

ز خون دیده خود شرمسارم پیش تو، کز وی

همه یاقوت قلب این نثار آن چنانم پایم

4

جهانی نرخ یک نظاره کردی در جمال خود

دو عالم گر بود دستم، برین بالا بیفزایم

5

بمیرم زین هوس کاید شبی خواب و ترا بینم

چو از خواب اندر آیم، هم به رویت چشم بگشایم

6

شنیدن چون توانم ذکرت از گفتار هر غیری

چو گویم نام تو، خواهم زبان خود فرو خایم

7

مزن طعنه که از کویم عزیز چشمها گشتی

که آخر خاک در می ریزم، این، نه سرمه می سایم

8

بباید سوختن صد بار و بازم آفرید از سر

کز آنسان پاک گردم کاتشت را سوختن شایم

9

دعا این می کند خسرو که گردم خاک در کویت

مگر بختم کند یاری که روزی زیر پات آیم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور