Toggle stanza 1
تا چند کوشی آخر در خون بی‌گناهان‌؟
1

تا چند کوشی آخر در خون بی‌گناهان‌؟

آهسته‌تر زمانی، ای میر‌ِ کج‌کلاهان

2

چندان که بینم آن رو، چشمم نمی‌شود پر

چون دیدن گدایان بر خوان پادشاهان

3

بی‌تو دو دیده چون نیست از هیچ گریه فارغ

من داد خود نیابم هرگز از این گواهان

4

من چشم باز کردم، خاک در تو دیدم

چون کوری‌ام نیاید از سرمهٔ سپاهان‌؟

5

غوغاست پیش رویت از عاشقان که باشد

بازار بردگان را گرمی به چاشت‌گاهان

6

عشاق رو سیه را لازم بود ملامت

چون لعنت ملایک بر نامه گناهان

7

خسرو به زلف و خالش اندوه خود چه گویی؟

دانی که غم نیاید اندر دل سیاهان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور