Toggle stanza 1
ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند
1

ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند

از شوخی و رعنایی کی سوی کسان بیند

2

گوید که نخوابم من، می میرم ازین حسرت

کس را نبود خوابی، او خواب چسان بیند؟

3

بیش است غم یعقوب از دیدن پیراهن

کز حسرت آیینه در آینه دان بیند

4

یاری که هوس دارد، منما رخ مردم کش

بگذار که بیچاره یک چند جهان بیند

5

از حسن بتان وعده خونریز جفا باشد

بر تو چو کند رحمت قصاب زیان بیند

6

در جوی رود هر کس، چشم من و خون دل

کان کو دل خوش دارد در آب روان بیند

7

عذرش به چسان کاندر دلش آید غم

از خون دو چشم من هر جا که نشان بیند

8

تو باز جوان خواهی، فریاد که این خسرو

شد پیر کنون، خود را کی باز جوان بیند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور