Toggle stanza 1
دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
1

دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد

احوال دل پر خون دلدار نمی پرسد

2

می پرسم و می جویم در هر نفسی صد بار

او در همه عمر خود یک بار نمی پرسد

3

یار از سر یاریها با ما سخنی می گفت

امسال به دشنامی چون پار نمی پرسد

4

بیمار تب هجرم آن ماه طبیب من

دردا که طبیب من بیمار نمی پرسد

5

گر یار نمی پرسد خسرو چه کند آن را؟

شاه است و گدایان را از عار نمی پرسد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور