Toggle stanza 1
دیده در خون سزای می بیند
1

دیده در خون سزای می بیند

کان خط مشکسای می بیند

2

می رود مست و می بمیرد خلق

کان رخ جانفزای می بیند

3

پای بر دیده می نهد وز شرم

دیده بر پشت پای می بیند

4

گر چه فریاد می کند، سلطان

کی به سوی گدای می بیند

5

کور بادا رقیب کت هر روز

در میان سرای می بیند

6

می کند بر دلم کرشمه بسی

ناز را نیز جای می بیند

7

جور رویت به هر که می گویم

روی آن دلربای می بیند

8

دل که نشنید پند و عاشق شد

اینک اینک سزای می بیند

9

دیده من چهاست، اینکه دلم

از چو تو خودنمای می بیند

10

از جفا سوی من نمی بینی

مکن آخر خدای می بیند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور