غزل شمارهٔ 755
Toggle stanza 1سرو در باغ اگر همچو تو موزون خیزد
11
سرو در باغ اگر همچو تو موزون خیزد
ای بسا ناله که از بلبل مفتون خیزد
22
نیک بختی که تواند به تو دیدن هر روز
شادمان خسپد و بر طالع میمون خیزد
33
ساکنان سر کوی تو نباشند به هوش
کان زمینی ست که از وی همه مجنون خیزد
44
نیک خواهان به سر پند و من بدخو را
هر دم اندیشه و سودای دگرگون خیزد
55
صبرم از روی نگارین تو فرماید خلق
وه که این کار ز دست چو منی چون خیزد؟
66
سوز عشقم چو ز دل خواست، بگفتم به طبیب
گفت این علت از آنهاست که از خون خیزد
77
اشک خسرو همه خون است و حذر زین دریا
کاین نه موجی ست که از دجله و جیحون خیزد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

