Toggle stanza 1
اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد
1

اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد

ولیک، تا بتوانم، وفا بخواهم کرد

2

من این بلا همه از دیده دیده ام او را

بنا نمودن رویت سزا بخواهم کرد

3

به راه وصل به یک بوسه جان بخواهم یافت

ولیک وقت شمردن ادا بخواهم کرد

4

خطاست بوسه زدن بر لب و دهان تو، لیک

تو خواه تیغ بزن، من خطا بخواهم کرد

5

کشم به کوی تو ناگه رقیب کافرکیش

من این غزا ز برای خدا بخواهم کرد

6

چو دین به کار بتان رفت پیش بت، پس ازین

نماز اگر چه نباشد روا، بخواهم کرد

7

هر آن نماز که ناکرده ماند پیش بتان

اگر خدای بخواهد، قضا بخواهم کرد

8

و ان یکاد به روی نکو بخواهم خواند

نه بهر دیده بد هم دعا بخواهم کرد

9

چو دل برفت ز خسرو، چه سود بندد صبر؟

چو دل بیامد، وقف شما بخواهم کرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور