غزل شمارهٔ 1993
Toggle stanza 1جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری
11
جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری
خورد هر کس آب خوش دل من به خونخواری
22
شب از غم بود صد سالم همه شب ز غم ناله
نباشد چنین حالم گرم دل کند یاری
33
گو کنم چو کم کاری هوای چون تو یاری
جفا کن کنون باری که میرم به دشواری
44
زدی غمزه و هر دم نمایی رخ و لب هم
چه بخشی کنون مرهم که زخمی زدی کاری
55
چو بر کنگرش جو جو ترا جلوه باید نو
رگ جانم ببرد خسرو کمندت به دست آری
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

