Toggle stanza 1
گفت به حاجب که بشه باز پوی
1

گفت به حاجب که بشه باز پوی

خدمت من گوی و پس آنگه بگوی

2

با منت از بهر تمنای ملک

خام بود پختن سودای ملک

3

پخته‌ای آخر ! دم خامان مزن

من زتو زادم! نه تو زادی زمن

4

ملک به میراث نیابد کسی

تا نزند تیغ برایش بسی

5

نیستم آن طفل که دیدی نخست

بالغ ملکم به بلاغت درست

6

خرد مخوانم که ز دور زمن

داد خدا دور بزرگی به من

7

جز تو کسی گر دم این در زدی ،

سرزنش تیغ منش سر زدی

8

لیک تویی چون به پی این سریر

من ندهم ، گر تو توانی بگیر !

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور