شمارهٔ 21 - جواب پسر
Toggle stanza 1گفت به حاجب که بشه باز پوی
11
گفت به حاجب که بشه باز پوی
خدمت من گوی و پس آنگه بگوی
22
با منت از بهر تمنای ملک
خام بود پختن سودای ملک
33
پختهای آخر ! دم خامان مزن
من زتو زادم! نه تو زادی زمن
44
ملک به میراث نیابد کسی
تا نزند تیغ برایش بسی
55
نیستم آن طفل که دیدی نخست
بالغ ملکم به بلاغت درست
66
خرد مخوانم که ز دور زمن
داد خدا دور بزرگی به من
77
جز تو کسی گر دم این در زدی ،
سرزنش تیغ منش سر زدی
88
لیک تویی چون به پی این سریر
من ندهم ، گر تو توانی بگیر !
Sources
Persian text source: Ganjoor

