شمارهٔ 8
Toggle stanza 1هر خاک که زیرِ پایِ هر نادانی است
11
هر خاک که زیرِ پایِ هر نادانی است
زُلفینِ بُتی و عارض جانانی است
22
هر خشت که بر کنگرۀ ایوانی است
انگشتِ وزیری و سرِ سلطانی است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
عشقت که به صد هزار جان ارزانی است
بحری است که موج او همه حیرانی است
عطارمختارنامهباب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشقشمارهٔ 1
چندان که نگاه میکنم حیرانی است
سرگشتگی و بی سر و بی سامانی است
عطارمختارنامهباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 3
خاکی که به زیر پای هر نادانیست
کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانیست
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 30

