شمارهٔ 3
Toggle stanza 1زین فرشزمین که سقفِ او گردون است
11
زین فرشزمین که سقفِ او گردون است
گفتن نتوان هیچ که حالش چون است
22
بگذار حدیثِ آسیابی کو را
گندم همه مردم است و آبش خون است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
با آن که دلم از غم هجرت خون است
شادی به غمِ توام ز غم افزون است
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 2
هر ذره که در هوا و در هامون است
نیکو نگرش که همچو ما مجنون است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 442
در زلفِ تو صد حلقهٔ دیگرگون است
هر حلقهٔ او تشنهٔ صدصد خون است
عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 65

