Toggle stanza 1
فروغ روی تو خورشید و مه بس است مرا
1

فروغ روی تو خورشید و مه بس است مرا

جبینت آینه صبحگه بس است مرا

2

مرا چه حد که شود ابروی تو محرابم

نشان نعل سمندت به ره بس است مرا

3

چه غم که شاخ امل غنچه مراد نداد

دلم که بسته ز خون ته به ته بس است مرا

4

حجاب شد سر زلف سیاه پیش رخت

همین علامت بخت سیه بس است مرا

5

به عشق کهنه که نو شد اگر گنه کارم

خط عذار تو عذر گفته بس است مرا

6

نگویمت گه و بیگه دلم نگه می دار

گهی ز چشم خوشت یک نگه بس است مرا

7

کنم به باده چو جامی دلالت صوفی

همین معامله در خانقه بس است مرا

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور