غزل شمارهٔ 58
Toggle stanza 1با تو یک دم بخت من همدم نمی سازد مرا
11
با تو یک دم بخت من همدم نمی سازد مرا
در حریم وصل تو محرم نمی سازد مرا
22
با غم مهجوری و اندیشه دوری خوشم
خاطر شاد و دل خرم نمی سازد مرا
33
دیگران را شاد دار ای جان به وصل خود که من
عاشق غمخواره ام جز غم نمی سازد مرا
44
خواهم اندر عالمی دیگر ز هجرت خانه ساخت
دیگر آب و خاک این عالم نمی سازد مرا
55
بهر تسکین دل افگار من مسکین طبیب
ساخت صد مرهم ولی مرهم نمی سازد مرا
66
نیست سوز عشق را جز صبر چیزی سازگار
آزمودم بارها آن هم نمی سازد مرا
77
هر نفس جامی مدم بر من فسون عافیت
با بلا خو کرده ام این دم نمی سازد مرا
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

