غزل شمارهٔ 408
شاعر: جامی
Toggle stanza 1حقه لعل تو از جوهر جان ساختهاند
11
حقه لعل تو از جوهر جان ساختهاند
کام هر خسته در آن حقه نهان ساختهاند
22
هر لطافت که نهان بود پس پرده غیب
همه در صورت خوب تو عیان ساختهاند
33
هر چه بر صفحه اندیشه کشد کلک خیال
شکل مطبوع تو زیباتر از آن ساختهاند
44
شوخی و ناز و کرشمه همه آورده به هم
فتنه عالم و آشوب جهان ساختهاند
55
آن نه بالاست نهالیست که از روضه قدس
به تماشاگه عشاق روان ساختهاند
66
محنت هجر دهد چاشنی شربت شوق
دردمندان فراقت به همان ساختهاند
77
تا به راه طلبت بیقدمان پی نبرند
کعبه وصل تو بینام و نشان ساختهاند
88
بس که جامی صفت حسن تو نیکو گوید
عشقبازان سخنش ورد زبان ساختهاند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

