غزل شمارهٔ 213
شاعر: جامی
Toggle stanza 1تو تنگ چشمی آن شوخ بین چو ناز کند
11
تو تنگ چشمی آن شوخ بین چو ناز کند
که چشم سوی محبان به صرفه باز کند
22
چو التماس نگاهی کنم بپوشد چشم
چو آن بخیل که در بر گدا فراز کند
33
کند ز زود شدن روز وصل را کوتاه
شب فراق ز دیر آمدن دراز کند
44
مرو به صومعه گو روی خود گشاده مباد
که روی اهل حقیقت سوی مجاز کند
55
چه سود روی به محراب کردنم چو مرا
خیال ابروی او رخنه در نماز کند
66
به هر کسی شود آمیخته چو شیر و شکر
به سان آتش و آب از من احتراز کند
77
مخواه چاره ز کس جامیا که کار آنست
که بی میانچی اغیار کارساز کند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

