غزل شمارهٔ 266

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: هش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
آن که بر خیل بتان ساخت خدا پادشهش
1

آن که بر خیل بتان ساخت خدا پادشهش

سرمه اهل نظر باد غبار سپهش

2

شرمسارم که چو آمد به سرم قاصد او

برنیامد ز تنم جان که فشانم به رهش

3

حسن قاصد چو به مقصودی شه خاص بود

کی سزد چشم گدایان که شود جلوه گهش

4

چون رسد جلوه کنان کوکبه حسن ایاز

بجز از دیده محمود نشاید نگهش

5

دیده اهل غرض باد چو کافور سفید

تا نبینند به آن خال معنبر سیهش

6

گر دلم را بشکافد چو گل آن غنچه دهان

یابد از شوق خود آغشته به خون ته به تهش

7

نیست جز قول زبان هیچ گنه جامی را

آه اگر درنگذارند کریمان گنهش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور