Toggle stanza 1
حسن تو راه امید و بیم زد
1

حسن تو راه امید و بیم زد

نبوت شاهی به هفت اقلیم زد

2

اول از رویت منجم یاد کرد

هر رقم کز ماه بر تقویم زد

3

رنگ سرخی اشک ما بر زر نهاد

سکه پاکی تنت بر سیم زد

4

فهم سر آن دهان نتوان که لب

قفل حیرت بر در تفهیم زد

5

نقطه سهو است خال آن دهان

کش دبیر بی خرد بر میم زد

6

بود یک دینار نقد صبر ما

هجر تو بر پنج دانگ و نیم زد

7

شعر جامی وصف خط سبز توست

خضر تا با او دم تعلیم زد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور