Toggle stanza 1
گر بدانی قیمت یک تار موی خویش را
1

گر بدانی قیمت یک تار موی خویش را

کی دهی بر باد زلف مشکبوی خویش را

2

آمدی با روی از گل تازه تر دوشم به خواب

تازه کردی در دل من آرزوی خویش را

3

تا نگردد گل ز اشکم زین همه دل کز بتان

می ربایی فرش سنگ انداز کوی خویش را

4

باغبان در چشم من عکس رخ و زلف تو دید

لاله و سنبل نشاند اطراف جوی خویش را

5

خاطرم ز آلایش زهد ریایی شد ملول

یک دو کاسه درد خواهم شست و شوی خویش را

6

ای که گویی خوی ازان بت می توانی باز کرد

رو که من به می شناسم از تو خوی خویش را

7

می دهم گفتم بهای خاک کویت آبروی

گفت رو جامی نگهدار آبروی خویش را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور