Toggle stanza 1
زان همی ریزم سرشک لاله رنگ خویش را
1

زان همی ریزم سرشک لاله رنگ خویش را

تا ز خون دیگران شویی خدنگ خویش را

2

می چنین گلبوی و گلرنگ است یا گل پیش تو

شست در آب از خجالت بوی و رنگ خویش را

3

می گدازم همچو زر در بوته بس کز آه گرم

می فروزم کلبه تاریک و تنگ خویش را

4

سیم را در سنگ باشد جا تو چون جا کرده ای

در بر سیمین دل سخت چو سنگ خویش را

5

ساختی قدم چو چنگ آن طره از دستم مکش

بهر تاری بینوا مپسند چنگ خویش را

6

زود رفت و دیر آمد صبر ای دل یاد کن

آن حریف دیر صلح زود جنگ خویش را

7

عشق رسوایی ست جامی یا به خوبان دل مده

یا به کلی یک طرف نه نام و ننگ خویش را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور